تبليغاتX
think_different

think_different

شاید بشه متفاوت بود

 

اینم از این دیگه بهانه نگیرید کار نگذاشتم ها...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 14:53  توسط مهدیه شفیعی  | 

سلام به دوستان همیشه همراهم

ببخشيد اين چند روز اگه دير كردم..حالا هم كارهام اپلود نشدن كه نشدن شرمندم بخدا.. 

نظرات شما دوستان خوبم باعث ميشه هر چند هم كه دلم بگيره و خسته بشم بازم ميام و نوشته هاي زيباتونو ميخونم و به وبلاگ دوستانم سر ميزنم و از كارهاشون لذت ميبرم

از همينجا به همتون خسته نباشيد ميگم 

 از حضور گرم شما هنرمندان محترم در وبلاگم نهايت تشكر را دارم 

سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم

سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي

سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن

سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث

سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن

سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست

سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش یه کور مکوری گیرم میاد... مي دونم

سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط

سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آه  که چي
 نباشه

سن 23 سالگي : همهء دوستدارانشونو رو رد مي کنن

سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزهایی که نرسيديم برسونه

سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نیست... هر کی ميخواد باشه ، باشه

سن 26 سالگي : يه نفر پیدا میشه، همين خوبه ، بله

سن 27 سالگي : آخيش

سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاريت  نميومدمچه ربطی به پا طرف داره خدا میدونه
 
این پست فقط جنبه ی شوخی داشت
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 21:36  توسط مهدیه شفیعی  |