تبليغاتX
think_different

think_different

شاید بشه متفاوت بود

امروز مطلبي را براتون اماده کردم که از4سال پيش به دليل زيباييش تو ارشيو شخصيم نگهش داشتم البته خودم يه خورده مطالبشو عوض کردم.. بد نيست شما هم بخونيد.

شاید دیگه تا چند روز دیگه مطلب و طرحی نگذارم..."استراحت" ولی میام نظراتو میخونم


شنبه: صبح که پا شدم پيکاسو رو بروم نشسته بود . با چهره در همي گفت ابروي هر چي نقاشه بردي با اين تابلوهاي بينمکت. همون موقع پا شدم برا جبرانش يه تابلو تو ابنمک کشيدم تا نمک نقاشيم زياد شه..


يکشنبه: امروز سعي کردم يک گاو بکشم. تازه فهميدم گاوها عجب موجودات با حالي و باکلاسي هستند.اخر کار مجبور شدم براي طبيعي شدنش يه گاو درستي بچسبونم روي بوم حالا هر روز دست کم بايد يک کيلو يونجه بدم بخوره.

دوشنبه: سعي کردم کچل شم. چون فهميدم کچلها چقدر خوشبختند . علاوه بر اينکه هزينه ارايشگاه نميدن کلي هم در وقتشان صرفه جويي ميکنند و 10 ساعت جلوي اينه به موهاشون ور نميرن...


سه شنبه: در راستاي افکارات ديروز ..امروز هفت تا چک بي محل کشيدم چون شنيده بودم هيچ کس به اندازه طلبکار مهارت در کچل کردن نداره.اونم تو کمترين زمان


چهارشنبه: از صبح تا شب داشتم فکر ميکردم که ماهي کي ميخوابه بالاخره به اين نتيجه رسيدم ممکنه بخوابه ديگه.


پنج شنبه: ديشب از خواب پريدم خيلي تشنم شد و رفتم اب خوردم صبح مامان ميگفت کي افتابه رو گذاشته تو يخچال.


جمعه: امروز مسول اشپزي من بودم. بابا از تو حمام داد ميزد کي کره رو به جاي صابون گذاشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تازه فهميدم چرا از تو قابلمه برنج حباب ميامد..........

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 20:0  توسط مهدیه شفیعی  | 

اینم از این دیگه خدا میدونه برنده شم یا نه

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 18:55  توسط مهدیه شفیعی  | 

این کار را دیروز صبح کشیدم امیدوارم خوشتون بیاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 18:30  توسط مهدیه شفیعی  |